بعد از دو سال غیبت
دوباره سلام ...
زندگی زیباست ، زشتیهای آن تعبیر ماست
در مسیرش هر چه نازیباست آن تقصیر ماست
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
بعد از دو سال غیبت
دوباره سلام ...
زندگی زیباست ، زشتیهای آن تعبیر ماست
در مسیرش هر چه نازیباست آن تقصیر ماست
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوئیم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم
مرگ اگر مرد است ، گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او جانی ستانم بی درنگ
او زمن دردی ستاند رنگ رنگ
هزاران نفر برای بارش باران دعا کردند
و نماز خواندند
ولی غافل از اینکه خدا با کودکی است که
چکمه هایش سوراخ است .
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند . منشی بداخلاق با دیدن ظاهری کاملاً روستایی فوراً متوجه شد این زوج هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند . مرد به آرامی گفت: « مایل هستیم رییس را ببینیم . » منشی با بی حوصلگی گفت : « ایشان امروز گرفتارند . » خانم جواب داد : « ما منتظر خواهیم شد . » منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند . اما این طور نشد و آنها مدتی طولانی را بدون هیچ اعتراض و شکایتی نشستند . منشی که دید زوج روستایی دست بردار نیستند ، سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت . رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند . به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت و شلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده ، خوشش نمی آمد . با همان چهره مغرور و اخمالود رو به زوج روستایی کرد و گفت درخواستتان را زودتر بگوئید که من جلسه ای فوری دارم . خانم به او گفت : « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند . وی از اینجا راضی بود . اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد . شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه به پا کنیم . » رییس با غیظ گفت : « خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم . اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود . » خانم به سرعت توضیح داد : « آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم . فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم . » رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و با پوزخندی تمسخرآمیز گفت : « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است . » خانم یک لحظه سکوت کرد . رییس خشنود بود که حالا شاید می توانست از شرشان خلاص شود . زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آیا هزینه راه اندازی یک دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟ » رییس سردرگم بود . شوهرش سر تکان داد و با چهره ای غم زده بازوی همسرش را گرفت و بدون خداحافظی از اتاق بیرون رفتند . آقا و خانمِ " لیلاند استنفورد " راهی کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد : دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان ، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد .
مرحوم پایور متفکر و جدی بود
فرامرز پایور متولد : ۲۱ بهمن ۱۳۱۱ در تهران ، فرزند علی پایور استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران، آشنا به نواختن سهتار، سنتور و ویلن که وی نیز این هنرها را از پدرش مصورالدوله که از هنرمندان عصر قاجار بود(نقاش چیره دست دوره قاجار که آثارش را در کاخهای گلستان و صاحبقرانیه نگهداری می کنند وی با نواختن ویولن،سنتور و سه تار آشنایی داشت) فراگرفته و هنردوستی را به فرامرز فرزندش منتقل نمود. تولد درخانوادهای که اهل علم و هنربودند باعث شد تا فرامرز پایور از نوجوانی به موسیقی آشنا شود و برای توسعه و تکمیل آن از محضر ابوالحسن صبا استاد یگانه موسیقی به مدت بیش از هشت سال بهرهمند شود.(وی در سن 17 سالگی آموزش موسیقی را نزد استاد ابوالحسن صبا آغاز کرد)
در دوران فراگیری در کلاس درس استاد صبا ، تاحدی پیشرفت نمود که بعضاً صبا شاگردان دیگر را به او میسپرد . پایور در نوازندگی سنتور به حدی رسیده بود که در موارد مختلفی استادش را همراهی کرد و در همین میان قطعاتی میساخت و با صبا اجرا میکرد مانند گفتگو در شور .
هنگامی که فرامرز پایور برای فراگیری سنتور به کلاس درس استاد ابوالحسن صبا در خیابان ظهیرالاسلام رفت، سه سال از درگذشت آخرین بازماندهٔ سنتورنوازان افسانهای از نسل قدیم، استاد حبیب سماعی، میگذشت. استاد ابوالحسن صبا که خود در دوره نوجوانی، سنتورنوازی را نزد علی اکبرخان شاهی و با تکنیکی متفاوت با روش خاندان سماعی فراگرفته بود، پس از مدتی معاشرت با حبیب سماعی، روش سنتورنوازی او را برتر از استاد پیشین خود یافت. بنابراین با تلاش فراوان پارهای از بداههنوازیهای وی را نتنویسی کرد. سپس استاد صبا تلاش کرد تا با آموزش روش صحیح سنتورنوازی به تعدادی از شاگردانش، از منسوخ شدن روش سنتورنوازی نزدیک به موازین هنری و زیباشناسی موسیقی دستگاهی ایران جلوگیری کند. در همین دوران، فرامرز پایور، یکی از برجستهترین شاگردان استاد صبا شد و تا سال ۱۳۳۶ که استاد صبا درگذشت، از آموزشهای وی بهره برد.
فرامرز پایور از سال ۱۳۳۳، فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد . او اولین سنتورنوازی بود که روی سنتور، نواسازی میکرد و تنها در پی بداههنوازی نبود . به بیان دیگر ، اولین آهنگسازی بود که ساز تخصصی او، سنتور بود .
دهه هاى ۱۳۳۰ و ،۱۳۴۰ عصر ویلن بود و تقریباً تمام نواسازان و قطعه نویسان و تنظیم کنندگان موسیقی ایرانى (به جز استاد جواد معروفى) ، با ساز تخصصى ویلن شناخته مى شدند . جالب اینکه ساز دوم استاد پایور ، سه تار بود و مشقهاى اولیه آن را از صبا فراگرفته است ولى جز در خلوت خود ، در جاى دیگر دست بر سه تار نبرد و این برخلاف رسم همیشگى نوازندگان است که اگر ساز اولشان کششى باشد، ساز دومشان مضرابى است .
او سپس هارمونی و کمپوزیسیون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان ، امانوئل ملیک اصلانیان آموخت.
در سال ۱۳۴۱ برای ادامه تحصیلات کلاسیک خود ، از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان فرستاده شد . از دانشگاه کمبریج در زبان و ادبیات انگلیسی دانشنامه گرفت و در تمام این سالها تلاش فراوانی در جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور به محافل دانشگاهی انگلستان انجام داد که برنامههای دلپذیری از آن سالها در آرشیو رادیو بیبیسی وجود دارد .
در این سالها ، برای شناساندن موسیقی اصیل ایرانی ، از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او خواسته شد تا کنفرانسهایی در این زمینه همراه با ساز خود ترتیب دهد . همه این کنفرانسها با موفقیت انجام شد و از سوی این دانشگاهها به دریافت جوایزی نائل گردید.
ایشان قطعاً تأثیرگزارترین ، متعهدترین و متبحرترین نوازنده سنتور در تاریخ موسیقی ما بودهاند و درجه عالی و نشان درجه یک هنر معادل دکتری را کسب نمودند.
فعالیتهای فرامرز پایور را در زمینه موسیقی میتوان به شرح زیر خلاصه کرد :
بیش از هزار و پانصد ساعت اجرای گروهی و فردی روی صحنههای داخل و خارج از کشور ،آهنگسازی و تنظیم قطعات فراوان موسیقی ،تدریس صدها شاگرد از چهار نسل متوالی ، نتنویسی قطعات فراوانی از پیشینیان ، حضور در هنرستان و هنرکده موسیقی ملی ، اداره هنرهای زیبا و واحد موسیقی رادیو تلویزیون ملی ایران ، نگارش کتب آموزشی سنتور (دومین کتاب «دستور سنتور» را در ۱۳۴۰ بعد از زنده یاد حسین صبا نوشت که تاکنون پرفروشترین کتاب آموزش موسیقی در ایران بوده است ) نظارت بر کار گروههای دیگر و تصحیح آنها ، کار با خوانندگان بسیاری از جمله عبدالوهاب شهیدی ، شجریان ، محمود خوانساری ، احمد ابراهیمی ، خاطره پروانه ، سیما بینا ، نادر گلچین ، سروش ایزدی، شهرام ناظری، حمیدرضا نوربخش و علی رستمیان .
فرامرز پایور، در سال 1377 دچار عارضه سکته مغزی شد و از آن زمان تاکنون که لحظه پروازش بود نتوانست فعالیت هنری خود را ادامه دهد .
با این وجود ، در این سالها ، برخی آثار قدیمی وی با تنظیم مهرداد دلنوازی و خوانندگی سالار عقیلی و با تأیید او تهیه و اجرا شدند .
روحش شاد و یادش همیشه در دلها زنده باد .
.
اگر اشتهایی به خوردنش نداری با دیدن این تصویر حتماً آنرا خواهی خورد ...
اصلاً دلت میاد بخوریش ؟!
کتابی هست ...
کتابی هست،آغازی و پایانی
کتابی هست، ناخوانده
که جز کاتب نمیداند چه خواهد شد.
کتابی هست، اندوهبار
فصولش،پاره پاره، وحشتزا
کتابی هست، داستانها دارد
داستان من ، داستان تو
داستان توتک معصوم، داستان پیچک مغرور
داستان من، همین امروز، آخر میشود شاید
داستان تو ، شبی تاریک
عجب آشفته بازارِیست،
همه بازیچه آنیم
همه بازیچه کاتب
و یا بازیگران بازی خونین
و وقت بهت و حیرانی
به ناگه فصل پایانی
که بازی نیست
خونبازیست
از قول یک دوست ...
موئنث متنوع
می گویند زن ، چراغ خانه است . لابد شنیده اید که در همین راستا ، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جویی در مصرف برق"!
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد :
دوست دختر : چراغ گرد سوز ! (در بلاد کفر ، آن را GF می گویند . تحقیقات نشان داده این لغت ، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
معشوق : لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
همسر موقت : لامپ کم مصرف !
همسر دائم : همان چراغ خانه .
همسر مطلقه : لامپ سوخته!
همسر ایده آل : چراغ جادو!( هردو افسانه اند! )
به هرحال مَثَل"دختر که رسید به بیست ، باید به حالش گریست" را بنا به مصالحی فعلاً تشریح نمی کنم چون فعلاً قصد تخریب مثل ها را ندارم!
شعر مرتبط با موضوع :
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن ، مگر نشنیدید
"در مصرف برق صرفه جویی بکنید"؟!
نظرخواهی : به نظر شما هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی های اخیر چیست؟
۱. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوس باز ؟
۲. دریافت مالیات بر همسر ؟
۳. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده ؟
مشورت :
آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود ؟ !
لپ مطلب :
لپ مطلب را هم شما بگوئید ..............................................................................
............................................................................ .